مقدمه

از میان موجودات روی زمین انسان به خاطر نعمت قوه تشخیص وتکلم که خداوند افزون برنعمت هایی که به سایر موجودات عطا فرموده اند به او داده است اشرف مخلوقات شناخته میشود.همین امرموجب میگردد بعداز تولد به موازات رشد جسمی حس کنجکاوی او بطور ذاتی تحریک وفعالیتش در جهت شناخت عوامل وامکانات پیرامونش کم کم آغازمی گردد .تجربه ثابت کرده است مهمترین چیزی که از همان ابتدا به ذهن انسان خطور میکند ، شناخت خود میباشد  ، بداند گذشته اش چیست و نیاکانش کیستند ومبدا اصالتش متصل به چه کسی است . بنده هم مثتثنی ازاین قاعده نبودم واز نوجوانی برای دانستن بیشتر در زمینه های مختلف بویژه در خصوص مسایل تاریخی همه طوایف از جمله طایفه خودم شیخ ممو شروع به فعالیت کردم . یادم هست سال ۱۳۴۴ کلاس چهارم دبستان بودم نامه ای به پسر عمه ام در ابادان نوشتم واز ایشان درخواست کتاب کردم که ایشان هم بعد از مدتی دو جلد کتاب یکی نوشته خانم پروین اعتصامی ودیگری نهج البلاغه نوشته آقای جواد فاضل را برایم فرستاد . هرچند غیر تاریخی وبی ارتباط با آنچه من انتظارش را داشتم بود ، ولی همین امر باعث شد خودرا باور کنم که میتوان با تلاش به انچه آرزویش را داری دست یابی . اما متاسفانه هر چه قدر دامنه تحقیقاتم بیشتر میشد امید رسیدن به آنجه دنبالش بودم در مورد طایفه خود به دست آورم کمتر میشد چون کسب اطلاعات دقیق و موثق که بیانگر چهره حقیقی و رخدادهای تلخ و شیرین طایفه بزرگی چون مشایخ امام زاده محمود (ع) که امروزه در چندین استان کشورمان از جمله خوزستان ، فارس ، بوشهر ،چهار محال بختیاری و مرکز آن استان کهگیلویه و   بویراحمد بدون مستندات تاریخی آسان نیست که چنانچه اطلاعات اینجانب در زمینه به دست آوردن آثار و کتب تاریخی ناقص و نارسا نباشد ، باید تاسف خورد در طایفه ای چون شیخ ممو باداشتن ذخائر انسانی آگاه به مسائل روز ، همچون شیخ قلندر انصاری معروف به ملا قلندر که در روزگار خود به شهادت بسیاری از نویسندگان رویدادهای تاریخی در سیاست گذاری طوایف و ایلات دیگر نقش موثر داشته اند ، زحمت جمع آوری و انعکاس وضعیت و موقعیت طایفه درآن دوران را بصورت کتاب به خود نداده اند تا ما امروز اینگونه از رویدادها و جایگاه گذشته گان خود که بدون شک آرامش و آسایش امروز ما نتیجه فداکاری ها و از خود گذشتگی آنها می باشد بی اطلاع نباشیم . لذا با عنایت به عرایض فوق به عنوان عضو کوچکی از مشایخ امامزاده محمود (ع)به درک این نقیصه در ادامه فعالیتهای گذشته ام و تکمیل آنچه را بایستی بدانیم ، تصمیم گرفتم ضمن مسافرت به مناطقی که مشایخ سکونت دارند از نزدیک با صاحب نظران ، معتمدین و مطلعین به ویژه بزرگسالان دیدار و با کسب اخبار و اطلاعات آنان در حد امکان زمینه هماهنگ کردن اطلاعات گران قیمتی را که در سینه بسیاری از مردم طایفه نهفته است را فراهم و به یاری خداوند به کمک عزیزانی که علاقه مند به سرافرازی و شهرت هرچه بیشتر طایفه هستند به عنوان ادای دینی به آیندگان در قالب کتاب منتشر و در اختیار همگان قرار دهیم .

به منظور سهولت در تبادل اطلاعات و تماس با اینجانب با ایجاد وبلاگی با نام "شیخ ممو در گذر تاریخ " منتظر اعلام نظرات  ، پیشنهادات و اطلاعات همه عزیزان هستم ، چون اعتقاد دارم که بدون همکاری و راهنمایی همه مطلعین و آگاهان و دیگر عزیزانی که در این ارتباط فعالیت دارند دستیابی به آنچه مد نظر می باشد مشکل خواهد بود .

 

هر آن کس خدمت جانان به جان کرد      ز گیتی نام خود را جاودان کرد

پاسخ به اقا مصطفی از چنگلوا

جنابعالی در مطلب مورخه پنجم مردادماه ۱۳۸۹نوشته اید طایفه شیخ ممو جز ایل نویی میباشد ، که لازم میدانم در این مورد توضیحاتی را خدمت شما و خوانندگان مطلبتان عرض بکنم، به استناد گفته کهنسالان به نقل از گذشتگان و مندرجات کتب تاریخی از جمله کتاب فارسنامه ی ناصری نوشته  اقای حاج میرزا حسن حسینی فسایی وکتاب عشایر مرکزی ایران نوشته  دکتر جواد صفی نزاد ایل نویی به ایلخانی کاظم خان لر که اواسط قرن سیزدهم هجری بر قسمتی از منطقه ی بویر احمد و دشمن زیاری که طوایف مختلفی از جمله طایفه ی شیخ ممو در ان محدوده زندگی میکرده اند مسلط و اوایل قرن چهاردهم هجری در نبرد با بویراحمدی ها که از طرف حاکمان فارس حمایت می شدند شکست خورد و مردمش با تیره ها و طوایف دیگرادغام شدند ولی طایفه ی شیخ ممو که بنا به قواعد و عرف محل در ان مدت با ان ایل همکاری داشتند از ان  پس هم استقلال خود را حفظ وبا هیچ طایفه ای ادغام نشدند.چون طایفه ی شیخ ممو به عنوان خادم و درویش حضرت امامزاده محمود (ع) منتسب به حضرت جابر ابن عبدلله انصاری از اصحاب حضرت امام جعفر صادق(ع) میباشد و به هیچ عنوان نمیتواند جز ایل نویی باشد .

سخنی با مشایخ تیر مردان

چون بعضی قرائن موجود و مندرجات یکی از کتب تاریخی(کتاب تیرمردان تا مشایخ تالیف آقای نصراله پارسا) و اطلاعاتی که به نقل از گذشتگان طایفه شیخ ممو بدست آمده ، نشان می دهد کوچ مشایخ منطقه زیدون بهبهان و مشایخ منطقه خان احمد و تیر مردان دشمن زیاری از منطقه دهدشت  در یک زمان اتفاق افتاده است .

ضرورت طایفه ای ، ایجاب می کند کسانی که علاقه مند به شناسایی همه مشایخ و ایجاد ارتباط بین آنان هستند، اطلاعات خود را از طریق مختلف از جمله ایجاد وبلاگ به دیگران منتقل نمایند که بر همین اساس از مشایخ منطقه تیر مردان که این مطلب را ملاحظه می کنند انتظار دارم در حد امکان پیرامون علت کوچ جمعیت خود و سایر مسائل طایفه ای و اینکه به چه تیره ای منصوب هستند در قسمت اعلام نظرات  وبلاگ  بنده بیشتر بنویسند .

یادر آور میشوم مشایخ منطقه زیدون که به مرور زمان با افزایش جمعیت بسیاری از آنان به دنبال کار و کسب و زندگی بهتربه  شهرهای اطراف نقل مکان کرده اند از سه تیره نیری ، ملاحسینی، عبدالمحمدی هستند ، البته مشایخ دیگری هم ساکن روستای قالند در ۲۰کیلومتری شهرستان بهبهان هستند که به مشایخ گلبهار معروفند.     

دانستنیها

نتیجه تحقیقات کاوشگران و باستان شناسان اروپایی بر اساس آزمایشات خاک و یافته ها و اثار و علایم مکشوفه در شمال غربی خوزستان نشان می دهد ۱۲هزار سال پیش در دوران عصر قجر در این منطقه مردم کشاورزی می کردند و محصولاتشان حبوبات از قبیل لوبیا و عدس و امثال آن بوده است.

دانستنیهای تاریخی

حتما میدانید دو رودخانه ی مهم زهره و مارون که از کوههای بویر احمد و  جنوب استان اصفهان سرچشمه میگیرندو با عبور ازجنوب خوزستان و ابیاری قسمت اعظم زمین های کشاورزی حاشیه از مبدا تا مقصد خود خلیج فارس از دوران باستان تا امروز به نامهای مختلفی معروف و یا تغییر نام داشته اند وبعضی از تاریخ نویسان قدیم در بسیاری موارد دو رودخانه ی مذکور را که دران روزگار به شیرین وطاب معروف بوده اند با همدیگر اشتباه بگیرند ، که همین امر باعث گردیده بعضی از نویسندگان امروزی بدون تحقیق و بررسی با استناد به ان نوشته ها در اثار خود مطالبی بنویسند که با واقعیت موجود همخوانی ندارد ۰ به عنوان نمونه مولفی درکتاب خود به استناد این قبیل نوشته های بعضی کتب تاریخی که رود شیرین (زهره کنونی ) را با رود طاب (مارون کنونی ) اشتباه نام برده اند ، بنویسد ماهشهر همان شهر ریواردشیر یا ریشهر باستانی است .، در صورتی که با توجه به وجود  اثار /علایم ومستندات موجود وحتی مندرجات خود کتاب مورد بحث زیدون کنونی شهر ریواردشیر و ریشهر باستانی میباشد و جای هیچگونه تردیدی در این مورد وجود ندارد ۰ خوشحال میشوم اگر مولف کتاب موردنظر این مطلب را ملاحظه میکند نظر فعلی ایشان را در این مورد بدانم۰

مشایخ گچساران و حومه

در پاسخ به اظهار نظر محبت آمیز برادر بزرگوار امید از مشایخ گچساران معروض میدارم : اواسط سال ۱۳۵۶ در معیت عمویم مرحوم شیخ عباس رستمی که از بزرگان طایفه و به موضوع صله رحم و ارتباطات اجتماعی اهمیت زیادی می دادند ، در سفری که به روستای خان احمد گچساران داشتیم خدمت یکی از برادران شیخ ممو که از خانواده مرحوم شیخ عبدالشاه که از قبل با هم رابطه داشتند مهمان بودیم ، تا صبح روز بعد که حضورشان بودیم بسیار مورد لطف و محبت قرار گرفتیم که شبی بیاد ماندنی بود ولی متاسفانه عمویم اوایل یروزی انقلاب درگذشت و بنده هم بنابه موقعیت شغلی از منطقه بهبهان نقل مکان کردم ، که درنتیجه سعادت ادامه ارتباط با آن بزرگوار را از دست دادم هرچند در این مدت با آقایان شیخ ممو در اداره تامین اجتماعی گچساران ارتباط داشته ام ، ولی حال که فرصت بیشتری دارم بمنظور تکمیل اطلاعاتم بزودی بمنظور دیدار با مشایخ آن منطقه سفری به انجا خواهم داشت لازم به ذکر است برابر اطلاعاتی که از زبان بعضی سالمندان به دست آمده یا مندرجات محدود کتبی که مختصر مطالبی درباره طایفه شیخ ممو نوشته اند پراکندگی طایفه ما که اکثراً حدود ۲۰۰ سال پیش بدلیل ناامنی و وجود هرج و مرج در منطقه زیست خود بلاد شاپورباستانی ( شهرستان دهدشت کنونی ) بدنبال رسیدن به زندگی بهتر به مناطق سکونت فعلی کوچ کرده اند که مطالعه زندگی گذشتگان مشایخ بخش زیدون بهبهان ، بخش خان احمد دوگنبدان ، تیرمردان منطقه دشمن زیاری و بخش کمارنج کازرون تائید این مطلب است ، که امیدوارم با همکاری و همفکری همه عزیزانی که سربلندی طایفه خود ( شیخ ممو ) را افتخار می دانند روزی برسد که شاهد از بین رفتن فاصله ها و نزدیکی هر چه بیشتر همه برادران و خواهران شیخ ممو در اقصی نقاط کشور عزیزمان ایران باشیم ، مطمئن هستم با تلاش عزیزانی چون آقای شیخ امید از مشایخ گچساران که از گفتارشان پیداست پیگیر مسائل طایفه هستند تا رسیدن به آن مرحله راهی نیست ، که تشویق جوانان و دیگر کسانی که علاقمند به فعالیت در این زمینه هستند به ایجاد وبلاگ و دیگر امکانات ارتباطی که یکی از راههای تسریع در تحقق این هدف می باشد به جای خود تبادل اطلاعات را هر چه بیشتر میسر می سازد .

از آقای امید انتظار دارم در صورت امکان و صلاحدید بیشتر از خود و دیگر مشایخ منطقه گچساران بنویسند و شماره تلفن خود را در ستون نظران بنویسید .